تبلیغات
انسانیت منقرض شد - ممنون
انسانیت منقرض شد
ما همه از یك نوعیم
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 مرداد 1390 توسط صبا

از نظرات همتون ممنونم..واقعا بهم دلگرمی داد......وقتی هیچكی نظر نمیداد خیلی ناراحت بودم فكر میكردم واقعا تیتر وبلاگم درست میگه.......

ولی خدا رو شكر نه...

تو ادامه مطلب یه چیز گذاشتم كه هر كی تا تهش بخونه قلبش تیر میكشه

همه برید و بخونید..........

 

در خیالات خودم داشتم با خدا حرف میزدم

در آغوش گرم خدا بودم

به آرامی صورتم رو نوازش کرد

گفتم سلام

گفت سلام ای عزیز من

گفتم خدایا خیلی تنهام

لبخندی زد و هیچ نگفت

گفتم چرا میخندی؟

گفت بنده ی من

من تو رو در بیابان بی کران تنهایان رهایت نخواهم کرد

حتی اگر تو فراموشم کنی

تردید داشتم ولی اینقدر این جمله رو محکم گفت که دیگر جای بحثی نگذاشت

گفتم خدایا به پول احتیج دارم

گفت تو غیر از من چه میجویی؟

میخواستم بگم تو برای من پول نمیشی........

مثل اینکه فکرم رو خونده بود

گفت تا وقتی که در به پایان رسیدن گنج های روزی من مطمئن نشدی قصه ی روزی ات رو نخور و به دنبال یافتن من باش

گفتم خدایا دلم میخواد بیشتر بهم محبت کنی بیشتر در رحمتتو به رویم باز کنی

این با عمیق تر خندید و گفت ای عزیز من

تو راه بندگی طی کن خدایی خوب میدانم

گفتم خدایا تو از من چی میخواهی؟

صبح تا شب شب تا صبح نماز ذکر و دعا

سری از روی تاسف تکون داد و گفت

تو دعوت کن مرا به خود با اشکی

تو باید خدایی میهمانم کنی

من چشمان اشک آلودت را دوست دارم

گفتم خدایا دوستت دارم

گفت منم دوستت دارم

گفتم وقتی پیشت نیستم و باهات نیستم تو چه حالی داری

گفت احساس میکنم دنیا یه چیزی چون تو را کم دارد

گفتم آخه تو خیلی بنده داری که میتونی بهشون فکر کنی و منو فراموش کنی

گفت یادت نره من وقتی تو رو آفریدم بر خودم احسنت گفتم

گفتم خدایا میگن عذابت خیلی دردناکه

گفت هزاران توبه گرچه بشکستی من تو را از درگهم راندم؟

که تو را میترسانند از من؟ رها کن آن خالق دور. آن نامهربان معبود.

گفتم دلم گرفته

گفت دو دست خالی خود را به پیش من آور با زبان بسته ات کاری ندارم

من غوغای دل شکسته ات را شنیدم

سکوت کردم و سر به زیر افکندم

گفت ای غریب زمین خاکی ام

ای عزیزم آیا حاجتی داری؟

سکوت کردم

گفت بگو

به جز من کس دیگر نمیفهمد

بدان آغوش من باز است

بغضم گرفته بودم

نمیدانم از کجا ولی مثل اینکه فهمیده بود

عاشقانه در چشمانم زل زد و گفت

مرا با قطره اشکی میهمان کن

زدم زیر گریه

آرام گفت

ای عزیزم تو یک قدم به سمت من بیا

گام های باقی مانده اش با من

شدیدتر گریه کردم

و با اشک گفتم تو چرا اینقدر خوبی؟

گفت تو نمیدانی

خدایی عالمی دارد........

(منبع:http://sarzaminekhoda.blogfa.com)



درباره وبلاگ

با سلام به بازدید كنندگان محترم!
هدف از وب شناساندن موسسات خیریه و كمك به افراد نیازمند است!!
اگر مایلید بهم كمك كنید حتما به این موسسات سر بزنید!!
ممنونم
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
ایا مبلغی برای موسسات در نظر گرفتید؟



نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
کودک یار xrf7ef0s838y7yzc6va.gif g4rjqqlkx7qwnb5r7zl.gif
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی